تره . و گفتهاند : اذكر الغائب يقترب . تا بعد و غيبت نبود ذكر به كار نيايد .
نيز فكرت صفت حاضران است و چون غيبت حضرت گردد و بعد قرب گردد بيش به ذكر حاجت نيايد . پس اول مقام ذكر است و اين مقام طالبان و غايبان است ، باز مقام فكرت است و اين مقام بينندگان است ، ياد كنند تا ببينند ، فكرت كنند تا چه همىبينند . چنين و چون نيايد اندر نظر جلال و بىنهايتى حق تعالى ، متحير فروماند نه با وى ذكر ماند نه فكرت . ( باز گفت ) كما قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم عن ربه تعالى : من شغله ذكرى عن مسألتى اعطيته افضل ما اعطى السائلين . معناه من شغله مشاهدة عظمتى عن ذكر لسانه .
لان ذكر اللسان كله مسألة . و اخرى ان مشاهدة العظمة تحيره فتقطعه عن الذكر ، كما قال النبى صلى اللّه عليه و سلم : لا احصى ثناء عليك .
گفت هر كسى كه مر او را ذكر من مشغول گرداند از سؤال كردن از من ، بهتر از آن كه همه سايلان را بدهم او را بدهم . معناه : هر آن كسى كه مر او را مشاهدت عظمت من اندر سر چنان مشغول « 1 » گرداند كه به زبان مرا ياد نتواند كردن او را بهتر از آن دهم كه همه سايلان را دهم از آن كه ذكر زبان همه سؤال است و ديگر آن كه مشاهدت عظمت ، متحير گرداند مر اين بنده را ، چون متحير گردد ذكر از وى بريده گردد . نبينى كه مصطفى فرمود صلى اللّه عليه و سلم : من ندانم كه مر ترا ثناء چگونه بايد كردن و اين قطع ذكر بود يعنى از قرب مشاهدت بود كه سر وى اندر مشاهدت جلال چنان متحير گشت كه زبان ندانست كه مرا چه بايد گفتن ، به عجز مقر آمد .
و نيز در خبر گفت « اعطيته » و نگفت : « اعطيه » مىگويد : دادم مر ذاكر را و نگفت به از آن بدهم يعنى از آن كه سايل نظارهء مسئول است و حق زير
هامش
( 1 ) - كلمهء : مشغول در خلاصه محو است با توجه به ص 155 ج 3 شرح تعرف افزوده شد .