گيرد و باز به فكرت كردن راحت يابد يعنى با فكرت آرام گيرد ، تا اندر حال ابتدا و ارادت باشد به ذكر مولع باشد چون به نهايت رسد زبان از ذكر فروگيرد و به فكرت مشغول گردد .
باز گفت فكرت را جايگاهى قرار نيست و مر ذكر را عوضها است كه از وى شادى افزايد . يعنى ذاكر بر ذكر ثواب يابد ، باز متفكر را مكافات پديد نيست . باز جواب داد كه اين نفوس عارفان خرد « 1 » داشتند ثمرات ذكر را ، و آن ثمرات ذكر مر ايشان را حمل نكرد بدان كه جهد ذكر توانستندى كشيدن ، باز مر ايشان را پديد آمد و روشن گشت آن چه اندر پس فكرت اندر است و غايب گردانيد ايشان را از كشيدن الم فكرت . باز گفت از آن خرد داشتند ثمرات اذكار را كه آن ثمرات ذكر هم حظ نفس است ؛ از آن كه يا بهشت است يا نعيم و حور و غيره و اين همه حظ نفس است و عارفان اعراض كردهاند از نفوس و حظوظ او ، و اما فكرتهاى ايشان اندر جلال و هيبت و منت و احسان خداوند همىباشد « 2 » و همه فكرت در چيزى كنند كه مر خداوند را است بر - ايشان « 3 » ، بزرگ داشت خداوند را ، و روى بگردانند از چيزى كه مر ايشان را است نزد خداوند عز و جلّ ، نگاه داشتن حرمت او را . يعنى ثمرت ذكر ثواب است و ثواب نصيب بنده است ، و ثمرت تفكر ، جلال و هيبت است و اين نصيب حق است از بنده ، پس بدين مشغول باشند اجلال حق را و از آن ديگر كه نصيب بنده است اعراض كنند از آن كه از دوست جز دوست خواستن ، بىحرمتى باشد . و نيز ذكر صفت غايبان است چنان كه گفتهاند : اذكر غائبا
هامش
( 1 ) - املاى متن خلاصه خورد است و در اين باب قبلا توضيح داده شده است .
رجوع شود به پاورقى صفحهء
( 2 ) - از دو كلمهء : خداوند همى آغاز اول و انجام دومين خوانده مىشود و بقيه ناخوانا است كه با حدس و توجه به معنى اصلاح گرديد
( 3 ) - از مجموع كلمه فقط : ن در آخر باقى مانده و بقيه محو است كه با توجه به ص 154 ج 3 شرح تعرف نوشته شد .