ذكر را تباه نكند . باز ذكر باطن كه به حقيقت اتصال دارد و اعراض از وى حقيقت را تباه كند . كه ترك حقيقت حصول باطل « 1 » واجب كند . و اگر اندر آن وقت كه سر از حق تعالى همى ياد كند ، غير حق را نيز همى ياد كند آن ( از ) استخفاف حق تعالى است كه غير او را با وى قرين كرد به ذكر . باز گفت لقوله تعالى :
« وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ »
« 2 » يعنى اذا نسيت ما دون اللّه فقد ذكرت اللّه .
گفت ياد كن خداوند خويش را چون فراموش كنى . يعنى چون فراموش كنى غير خداوند را خداى را ياد كرده باشى .
قال النبى صلى اللّه عليه و سلم : سبق المفردون . قيل و ما المفردون يا رسول اللّه ؟ قال الذاكرون « 3 » اللّه « 4 » كثيرا و الذاكرات . و المفرد الذى ليس معه غيره .
فرمود كه پيشى گرفتند و پيش رفتند مفردان . گفتند مفردان كدامند يا رسول اللّه ؟
گفت آن كسان كه « 5 » خداى را بسيار ياد كنند از مردان و زنان . باز شيخ گفت :
يگانه آن « 6 » باشد كه با وى جز وى كسى نباشد . يعنى مصطفى صلوات اللّه عليه .
حقيقت ذكر اندر افراد نهاد يعنى كه اندر وقت ذكر اگر فرد مر او را آيى « 7 » و همه همى او را بينى به حقيقت ذاكرى مر او را و سبقت يافتى اندر مقام . پس اگر فرد مر او را نيايى و تنها مر او را نبينى ذاكر حقيقت نيئى و از سابقان نباشى .
باز بزرگى گفت ذكر دور كردن غفلت است چون غفلت از سر بنده
هامش
( 1 ) - اصل : باطن
( 2 ) - سورهء 18 كهف آيهء 24 .
( 3 ) - در متن خلاصه :
الذاكرين است كه طبق قاعده غلط است و بايستى همان گونه كه در صفحهء 104 التعرف آمده است الذاكرون باشد
( 4 ) - شرح تعرف ج 3 ص 152 : الذاكرين اللّه و در التعرف ص 104 : الذاكرون كثيرا و الذاكرات آمده است .
( 5 ) - كلمهء اخير در خلاصه محو است به قرينهء معنوى افزوده شد .
( 6 ) - دو كلمهء اخير يعنى : يگانه و آن در متن خلاصه محو شده است با توجه به ص 152 ج 3 شرح تعرف افزوده شد .
( 7 ) - شرح تعرف : دانى