اى يريدون رضاه ، تا اگر اندر هر دو كون هيچ مكافات نباشد ، چون رضاى حق يافته است بسنده باشد . باز هر چه كند كردهء خويش نبيند از آن كه چنان كه وى حق نيست ، فعل وى هم حق نيست . چون بيند كه من چه كردم چيزى كه همىبيند غير حق است ، اخلاص نيست . پس تا هر دو كون و ما فيها بنده از عمل برنگيرد عمل وى به اخلاص نگردد اخلاص معاملت بدين صعبى است اخلاص اعتقاد چگونه بود . از اين معنى است كه حق تعالى همه خلق را به اخلاص فرمود :
« وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ »
. « 1 »
باز شيخ ابو محمد رويم گفت رحمة اللّه عليه : اخلاص آن است كه ديدار خويش از فعل بردارى يعنى چون فعل خويش ديدى خويشتن ديدى و خويشتن بين خداى بين نباشد .
باز گفت گروهى از درويشان از اهل خراسان سوى شيخ ابو بكر قحطبى آمدند . مر ايشان را گفت : شيخ شما مر شما را همى چه فرمايد ، يعنى ابو عثمان حيرى . گفتند ما را همىفرمايد تا طاعت بسيار كنيم و خويشتن را اندر آنجا مقصر بينيم . گفت : ويحه - و ويح كلمهء تعجب است - چرا شما را همىنفرمايد تا از آن ديدار غايب گرديد بدان كسى كه اندر شما آن طاعت پديد آورد . و به روايتى ديگر گفت : انما يأمركم بالمجوسية المحضة ، از آن كه مغان هر چه بينند همه دو بينند ظلمت و نور ، يا يزدان و اهرمن و مؤمنان همه يكى بينند و آن خداى است عز و جلّ .
پس ابو بكر قحطبى چنين گويد كه موحد را توحيد بايد و توحيد يكى ديدن است و مؤمن را اخلاص بايد و اخلاص يگانه بودن است . اگر خواهيد تا موحد و مخلص باشيد خويشتن و آن خويشتن مبينيد حق را « 2 » مطيع باشيد و
هامش
( 1 ) - سورهء 98 البينة آيهء 5
( 2 ) - اصل : خويشتن مطيع باشيد و اصلاح با توجه به ص 136 ج 3 شرح تعرف به عمل آمده است .