هر دو برخاست كون نزديك وى متروك شد و چون ترك ما دون اللّه پديد آمد تقوى درست شد .
باز سهل عبد اللّه گفت فى قوله تعالى :
« وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ »
« 1 » قال هو التبرى و هو الاخلاص گفت تقوى بيزارى ستدن است و اين اخلاص است يعنى بيزارى ستاند از خويشتن و از آن چه دارد و هر چند تبرى بيشتر ، اخلاص درستتر « 2 » . تا بنده از خلق و از نفس تبرا نكند اخلاص وى درست نگردد .
باز گفت : تقوى و پرهيزكارى از نهى كناره گرفتن است و از نفس جدا گشتن و بدان مقدار كه بنده از حظ نفس جدا گردد يقين بيابد .
يعنى از بهر آن كه يقين اندر غيب افتد و نفس را سكون با شاهد افتد چون حظوظ نفس حاضر گشت با شاهد آرام گرفت ، غايب فايت گردد و يقين برخيزد . باز چون حظ نفس اندر شاهد فايت گردد با غايب آرام نمايد « 3 » ، غايب يقين گردد . دليل بر اين خبر حارثه است [ كه چون نفس را از دنيا ، خوردن و خفتن و زر و سيم مىبايست چون نفس را از اين غايب كرد ، غايب او را حاضر گشت تا يقين درست گشت ] « 4 » و نيز حظوظ نفس طلب كردن دليل است كه مرا خويشتن به كار است و دوست به كار نيست و حظوظ نفس به جاى ماندن دليل است كه مرا از دوست جز دوست به كار نيست . انشدونا للنورى رحمة اللّه عليه :
انى اتقيتك « 5 » لا مها * بة من محاذرة « 6 » المصير
گفت من همى از تو بترسم و آن هيبت من نه از آن است كه از بازگشت
هامش
( 1 ) - سورهء 22 حج آيهء 37
( 2 ) - اصل : درستتر .
( 3 ) - عبارت شرح تعرف ج 3 ص 134 روشنتر مىنمايد : چون حظ نفس در شاهد فايت گردد با حاضر آرام نماند .
( 4 ) - آن چه بين دو قلاب گذارده شده يعنى خبر حارثه از خلاصه فوت شده است براى تتميم فايده از شرح تعرف ج 3 ص 134 نقل شد .
( 5 ) - شرح تعرف ج 3 ص 134 لا تقيتك و محاورة .
( 6 ) - شرح تعرف ج 3 ص 134 لا تقيتك و محاورة .