حق ميل افتاد از حق تعالى اعراض افتد و جدا ماند . پس احوال بنده يا احوال ظاهر است چون طاعت يا احوال باطن است چون مشاهدات و رجاء و خوف و آن چه بدين ماند . چنين گويد كه بنده از اين احوال همى منفرد بايد تا متقى باشد نه بدان معنى نكند « 1 » كه ناكردن عصيان و فسق است و ليكن بدان معنى كه تمامت بهجاى آرد و بكند و ليكن فعل كردهء خويش نبيند بدان معنى كه پيوسته خود را مقصر داند نيارامد و از خويشتن به از آن مطالبت كند كما قال اللّه تعالى :
« فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ »
« 2 » اى بجميع استطاعتكم پس تقوى آن است كه اندر هر حالى كه باشى به حق تعالى ناظر باشى نه به حال ، تا به چيزى دون حق تعالى نيارامى .
قال سهل بن عبد اللّه فى معنى قوله تعالى :
« فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ »
« 3 » اى ما استطعتم اظهار الفقر و الفافة اليه يعنى چندان كه توانى از خويشتن همه فقر و فاقه ظاهر كن از آن كه صفت بنده فقر و فاقت است و هر كسى را آن بايد عرضه كردن كه دارد اگر توانگرى به در توانگرى برى هيچ چيز « 3 » به خانه باز نيارى ، باز چون درويشى و عجز برى و عرضه كنى توانگرى باز آرى از بهر آن كه خدمت سود منت است و سود خداوند مايه را باشد و هيچ كس به چيز كسان غنى نباشد پس جز فقر و فاقه و عجز عرضه كردن روى نيست .
باز محمد بن سنجان « 4 » گفت : تقوى ، ترك غير خداى كردن است و معنى اين نه آن است كه جز خداى را نداند كه انبياء غير خدايند و تا به ايشان ايمان نيارد متقى نباشد و ليكن معنى آن است كه رغبت و رهبت از دون حق تعالى بردارد از آن كه بنده با هر چه صحبت كند يا به رغبت كند يا به رهبت ، چون
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ج 3 ص 131 : نه به آن معنى كه منفرد باشد كه نكند كه ناكردن . . .
( 2 ) - سورهء 64 تغابن آيهء 16
( 3 ) - اصل : هيچچيز .
( 4 ) - اصل : محمد بن شيخان .