تعالى را فراموش كند ، مر حق تعالى را عطاى دوستان اين است .
و فقير آن است كه بىعلاقت گردد . اندر كونين مر او را معلوم نباشد و بر كسى اعتماد نماند و به هيچ چيز نظر نماند و از همه ارفاق محروم ماند .
باز دراج گفت روزى كنف « 1 » استاد بكاويدم سرمه دانى همىجستم ، شكستهء سيم يافتم متحير فروماندم چون استاد بيامد گفتم اندر كنف تو شكستهء سيم يافتم گفت بديدى هم آنجا باز نه . باز گفت بردار و چيزى بخر . گفتم به حق معبود تو كه بگويى مرا قصهء اين شكسته كه چگونه بوده است . گفت هرگز مرا خداى تعالى از اين دنيا سيم و زر روزى نداد مگر اين شكسته ، خواستم تا وصيت كنم كه آن را به كفن من اندر نهند تا هم چنان به خداى تعالى باز رسانم .
در خبر است كه حق تعالى وحى كرد به داود عليه السلام : اذا رأيت الغنى مقبلا فقل ذنب عجلت عقوبته و اذا رأيت الفقر مقبلا فقل مرحبا بشعار الصالحين « 2 » .
قال سمعت ابا القاسم يقول سمعت الدورى يقول كنا ليلة العيد مع ابى الحسين النورى « 3 » رحمة اللّه عليه فى مسجد الشونيزى فدخل علينا انسان « 4 » فقال للنورى ايها الشيخ غدا العيد « 5 » فانشأ النورى يقول :
قالوا غدا العيد ما ذا انت لابسه * فقلت خلعة ساقى عبده جرعا
گفتند فردا عيد است چه خواهى پوشيدن گفتم خلعت آن ساقى كه بندهء
هامش
( 1 ) - در متن عربى التعرف ص 96 و هم در ترجمهء فارسى شرح تعرف ج 3 ص 122 كنف است بر وزن صنف و صحيح همين است ولى در متن خلاصه كيف نوشته شده است .
( 2 ) - در شرح تعرف ج 3 ص 123 در عبارت تقديم و تأخيرى است . اول سخن از فقر است و بعد از غناء .
( 3 ) - در التعرف ص 96 و شرح تعرف ج 3 ص 113 : ابى الحسن آمده است
( 4 ) - شرح تعرف ج 3 ص 123 : الشبان .
( 5 ) - در التعرف ص 96 چنين است : . . . . . غدا العيد ما ذا انت لا به فانشأ