شيخ ابو محمد رويم گفت رحمة اللّه عليه : درويشى نيستى همه موجودات است و به جاى ماندن مفقودات . يعنى آن چه موجود است ترك و ايثار كند تا معدوم گردد و آن چه مفقود است طلب نكند تا متروك گردد .
باز شيخ ابو بكر كتانى رحمة اللّه عليه گفت [ چون ] نيازمندى بنده به خداى عز و جلّ درست گردد هم به خداى عز و جلّ درست گردد غناى وى از بهر آن كه اين دو حال است كه يكى بىديگرى تمام نشود . يعنى افتقار بنده به حق تعالى به همان مقدار درست گردد كه از غير حق تعالى استغنا افتد . چون عجز و ضعف و فقر خلق كه صفت ذات ايشان است ببيند از همه مخلوقات اعراض كند . چون از اغراض مستغنى گشت اقبال به حق تعالى آورد تا غنى گردد به غناى حق تعالى . و هر كس كه او را اقبال به حق تعالى درست گردد از همه عالم مستغنى شود از بهر آن كه چون نياز درست گشت مراد حاصل آمد و چون بنده را حق تعالى حاصل آمد او را به مخلوقات چه نياز ماند .
باز شيخ حسين نورى گفت رحمة اللّه عليه لغت درويش آن است كه چون نيابد بيارامد و چون بيابد بذل و ايثار كند يعنى در وقت نايافت داند كه اين منع براى صلاح وى است نه براى بخل و تهمت . حق تعالى صلاح وى بهتر داند . چون اين بداند از منع منت بيند زير « 1 » منت جز آرام و شكر چه كند . و چون بيابد به دادن بشتابد تا خود را از شغل و امساك برهاند و چون بذل و ايثار كند هم خلف وقت يابد و هم ثواب آخرت .
باز بعضى بزرگان گفتند كه درويش آن كس باشد كه از ارفاق محروم باشد و از سؤال هم محروم باشد لقوله عليه السلام : لو اقسم على اللّه لا بره ، فدل انه لا يقسم . يعنى حق تعالى مر دوستان را از همه مراد بستاند تا جز وى با هيچ چيز نيارامند و مر دشمن را مراد اندر كنار نهد تا با مراد بيارامد و حق
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ج 3 ص 120 : و بر منت