تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
گفت چند سختى كه مرا از قدح‌هاى خويش خورانيد من نيز او را بخورانيدم از صبر خويش قدح‌ها . و معنى غمرة كارى عظيم بود كه بنده را پيش آيد و مر او را متحير و سرگردان گرداند تا عقل او را پوشيده گرداند و غمرة به لغت پوشيدن باشد .
تدرعت صبرى و التحفت صروفه * و قلت لنفسى الصبر او فاهلكى اسا
گفت صبر را درع ساختم و گشتن روزگار را لحاف يعنى جامهء بلا اندر پوشيدم و گفت مر نفس را يا صبر كن يا به اندوه هلاك شو . بزرگى گفت : اذا لم يكن للحق نهاية لم يكن لبلائه على محبه نهاية . شيخ جنيد فرمود : الصبر حبس النفس مع البلاء بنفى الجزع . باز گفت :
خطوب لو أنّ الشم زاحمن خطبها « 1 » * لساخت و لم يدرك « 2 » لها الكف ملمسا
گفت : كارهايى بود كه مرا پيش آمد كه اگر آن كارها مر كوه‌هاى بلند را پيش آمدى به زمين فرورفتندى و هيچ دست بدان كوه‌ها نرسيدى و من چنين بلاها كه كوه نتواند كشيد كشيدم و نناليدم .
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ص 117 ج 3 : حظها ( 2 ) - التعرف ص 95 : تدرك .