تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
تحفهء حق تعالى مر انبياء و اولياى خويش را بلا است چون بلا بديد شادى كرد بدان بلا كه مر اعطاى انبياى خويش داد گفت تو ارحم‌الراحمينى به فضل خويش مرا اين عطا دادى نه به استحقاق من . باز گفت از بهر حق تعالى ناليد نه از بهر نفس خويشتن و آن بود كه درد بر تن وى مستولى كرد از زوال عقل بترسيد بناليد از آن كه بقاى معرفت اندر بقاى عقل است بترسيد از اين معنى بناليد . و گروهى گفتند چون بلا به زبان و به دل رسيد بناليد از بهر آن كه زبان محل ذكر بود و دل محل معرفت و مشاهدت ، ناله از بيم زوال ذكر و معرفت بود نه از بلا . و گفتند تا قوت و طاقت نماز كردن داشت صابر بود و چون از نماز عاجز آمد بناليد . اين همه دليل است كه ناله از بهر باز ماندن از خدمت دوست بود نه از بهر خويشتن . و نيز از دوست به غير دوست ناليدن ناصبورى است چنان كه از ايوب عليه السلام خبر داد گفت به ما ناليد نگفت از ما ناليد . انشدونا لابى القاسم سمنون رحمة اللّه عليه :
تجرعت من حاليه نعمى « 1 » و ابوسا * زمان اذا ارخى « 2 » عز اليه اخنسا « 3 »
گفت : فروخوردم « 4 » از دو حال زمانه فراخى و سختى كه اين زمانه چيزى است كه چون دو كرانهء خويش فروهلد باز برگرداند . يعنى اگر بلا داد فروخوردم و نناليدم و اگر نعمت داد از بيم زوال با وى آرام نگرفتم . و حق تعالى حال زمانه بر اين وصف نهاد كه در هيچ حال مر زمانه را بقاء و وفاء نباشد بابى آرام ، آرام گرفتن محال است .
فكم غمرة قد جرعتنى كئوسها * فجرعتها من جر « 5 » صبرى أكؤسا
هامش
( 1 ) - اصل : نعمتى ولى در التعرف ص 95 و شرح تعرف ج 3 ص 115 : نعمى است كه با وزن نيز موافقت دارد . ( 2 ) - در التعرف و شرح تعرف هر دو جا : امضى ( 3 ) - التعرف ص 95 : احتسى ( 4 ) - اصل كزو خوردم كه با توجه به معنى و آن چه در سطور بعد آمده است اصلاح شد . ( 5 ) - التعرف ص 95 : من بحر شرح تعرف ص 115 : من تجرى .
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 282 | مجهول / احمد على رجايى