آن مقام نفى و اثبات كند ، جائز باشد كه اندر شنوندگان كسى باشد كه بدان مقام نرسيده باشد كه اين قايل همى خبر دهد ؛ آن چه قايل همى اثبات كند اندر مقام خويش منفى بود اندر مقام سامع ، يا آن چه قايل همى نفى كند اندر مقام خويش مثبت باشد اندر مقام سامع و اندر وهم اين سامع چنان افتد كه وى اثبات را نفى كرد يا نفى را اثبات كرد مر او را مخطى خواند يا مبتدع خواند و باشد كه كافر خواند .
يعنى هر آن كسى كه با قومى سخن گويد و اين گوينده بر حال مستمعان مشرف نباشد او را اندر سخن گفتن تيقظ بايد تا چيزى به ناجايگاه ننهد كه هم چنان كه توحيد از موحدان منع كردن روى نيست به مشركان دادن هم روى نيست .
پيش نااهل عبارت كردن بر توحيد ، ستم كردن است يا ضايع كردن است يا توحيد را به طعن آوردن است . سخن دوست پيش كسى گفتن كه نظر وى به دوست تو چون نظر تو نيست ، بر دوست ستم كردن است و دوست را به جفا شنيدن آوردن است .
و هر چند مشاهدهء جلال اندر سرّ بيش مىگردد غير شاهد از سرّ ساقط همىگردد و آن سقوط عين توحيد است از بهر آن كه توحيد يكى دانستن است قال النبى صلى اللّه عليه و سلم : ان اصدق ما قالته العرب قول لبيد :
الا كل شىء ما خلا اللّه باطل * و كل نعيم لا محالة زائل
مر قول لبيد را كه كافرى بود اصدق همه اقاويل همىخواند به نفى كردن دون حق اندر وقت اثبات كردن حق . و ما دانيم كه مصطفى صلى اللّه عليه و سلم حقها دانست و باطلها دانست و ليكن فناى وى اندر مشاهدهء جلال همه اثباتها را نفى گردانيد از مشاهدهء خويش نفس زد كما قال اللّه تعالى :
« فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ . »
« 1 »
چون موحد اندر توحيد متحقق شود مر او را خود قول نماند و آن كه
هامش
( 1 ) - سورهء 10 يونس آيه 32