سرّ ايشان سرّ باشد . بزرگان گفتهاند كه هر كسى كه مر او را حق تعالى سرّى دهد و وى آن سرّ آشكارا كند آن سر بر وى زوال آيد ، زوالى كه هرگز آن را بيش اندر نيابد .
باز گفت : چون ابو العباس مر آن متكلم را اين جواب بداد به سخن اندر آمد اين شعر بگفت :
احسن ما اظهره ( اللّه لنا ) « 1 » و نظهره * بادى حق فى القلوب « 2 » نشعره
نيكوترين چيزى كه حق تعالى بر ما ظاهر گردانيد و ما مر آن را ظاهر گردانيم اين است كه [ چون ] « 3 » از حق تعالى ما را چيزى پديد آيد مر آن را اندر دل پنهان داريم .
يخبرنى عنى و عنه اخبره * اكسوه من رونقه ما يستره
گفت : مرا از من همى خبر دهد و من او را از وى همى خبر دهم . يعنى اندر سر من همى پديد آرد چيزى كه مرا به من همىنمايد و من از خويشتن پديد آرم صدق معنى خويش تا پديد كنم كه آن چه اندر من پديد آمد از وى آمد نه از من . باز گفت : بپوشانم مر رونق آن سخن را به چيزى كه مر او را بپوشاند . يعنى عبارتى كنم كه آن عبارت من مر وقت مرا بر اغيار و نااهل پوشيده گرداند .
عن جاهل لا يستطيع ينشره « 4 » * يفسد معناه اذا ما يعبره « 5 »
گفت مر اين را بپوشانم از جاهلى كه نتواند مر آن را نشر كردن و چون عبارت خواهد كردن معنى او را تباه كند . باز گفت :
هامش
( 1 ) - چنين است در اصل خلاصه و شرح تعرف جلد سوم ص 87 ولى به اين ترتيب وزن شعر تباه است . در التعرف ص 89 شعر از نظر وزن صحيح و بدين گونه آمده است :
احسن ما اظهره و نظهره
( 2 ) - التعرف ص 89 : للقلوب
( 3 ) - در خلاصه از قلم افتاده است از شرح تعرف ص 87 نقل شد .
( 4 ) - التعرف ص 89 : ينشره و يعبره .
( 5 ) - التعرف ص 89 : ينشره و يعبره .