نيايد . روى سعيد بن المسيب رضى اللّه عنه عن [ ابى هريره ] « 1 » قال قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم : ان من العلم كهيئة المكنون لا يعلمه الا اهل المعرفة باللّه فاذا نطقوا به لم ينكره الا اهل الغرة باللّه .
و عن عبد الواحد بن زيد « 2 » قال سألت الحسن « 3 » رضى اللّه عنه عن علم الباطن فقال سألت حذيفه بن حذيفة رضى اللّه عنه عن علم الباطن فقال سألت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم عن علم الباطن فقال سألت جبرئيل عليه السلام عن علم الباطن فقال سألت اللّه عز و جلّ فقال : هو سرّ من سرّى اجعله فى قلب عبدى ، لا يقف عليه احد من خلقى . اين خبر دليل است كه علم اشارت حق است از بهر آن كه علم باطن علم اشارت است ، پس هر چه عبارت ظاهر از وى حكايت كند علم باطن است و هر چه علم باطن از وى استنباط كند اشارت است و بزرگان گفتهاند :
الخلق يطلع بعضهم على بعض فى الظواهر فاما اسرار الحق « 4 » لا يطلع عليها الا الحق . و نيز چون نهندهء اين سرّ اندر دل بنده حق تعالى باشد تا بندهاى بر سرّ امين نباشد امانت به وى ندهند و امينى نگاه داشت آداب است ، هر كه آداب شريعت بيش نگاه دارد وى امينتر است و هر كه امينتر است حق را با وى سر بيشتر است . انشدونا للشبلى :
علم التصوف علم لا نفاد له * علم سنى سماوى ربوبى
فيه الفوائد للارباب يعرفها * اهل الجزالة و الصنع الخصوصى
گفت : علم تصوف علمى است كه او را سپرى شدن نيست . يعنى از بهر آن كه مددى است نه عددى ، و الهامى است نه حفظى . چون امداد از كسى باشد كه او را نهايت نباشد مدد را نهايت نباشد . و سنا شرف و عز و رفعت باشد و مر اين علم را سنى بدان معنى گفت كه اين علم را رجوع به حق
هامش
( 1 ) - عبارت بين قلاب از اصل خلاصه ساقط است كه چون در ص 87 التعرف و 79 جلد سوم شرح تعرف وجود داشت افزوده شد
( 2 ) - اصل : عبد اللّه
( 3 ) - اصل : الحسين
( 4 ) - اصل : الخلق