تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
باز گفت اين علوم خواطر و مشاهدات و مكاشفات را اختصاص است بدان كه او را علم اشارت خوانند يعنى از بهر آن مر او را بدين نام مختص كرد كه آن چه او را همى پديد آيد مكيف و محدود و ممثل نيست پس اندر سرّ وى چيزى پديد آيد كه معنى از آن پديد آمده حق باشد نه آن پديد آمده عين حق باشد و اين چنان است كه آن چه به زبان عبارت كند عين عبارت حق نيست چه معنى اشارت حق است هم چنان كه حق تعالى اندر عبارت معبران نيايد اندر اشارت مشيران هم نيايد و ليكن به ظهور اوصاف بر ظاهر دليل گردد بر نظر باطن كه باطن اندر كدام مقام همىنگرد ، اگر مر او را مشاهدهء باطن اندر خوف نهادند ، بر ظاهر احوال اندر خور اين پديد آيد و رجاء و ديگر صفات همچنين . چون مر اين را دانستن جز به اشارت نبود از اين معنى مر او را علم اشارت خواندند و ببايد دانستن كه عبارت تأثير اشارت است و حركات ظاهر تأثير خطرات باطن است و نيز علم اشارت خطرات است هم چون اعراض لا يبقى و قتين . و اين چنان باشد كه اگر مشاهدهء سرّ را به دو وقت بقاء باشد مغلوب گردد و شريعت معطل گردد . پس مشاهدت ، نمودن و ربودن است چون بنمايد ببيند چون بربايد بركات نمايش بماند و مشاهدات سرّ امروز ، هم چون مكاشفات عين است فردا . و چون رؤيت عيان گردد از كل معانى بنده فانى گردد شريعت برخيزد پس بنمايد آرام سرّ را كه سرّ را بىدوست قرار نباشد . باز بربايد بقاى شريعت را كه شريعت پيرايهء بندگى است و هر كه بندگيش آراسته نباشد باطن وى صحبت را نشايد . چون اين علم نمايش و ربايش است بدين معنى او را علم اشارت خواندند . و باز گفت اين علم اشارت علمى است [ كه ] صوفيان به وى