منفردند يعنى ايشان را است و ديگران را نيست و اين از پس آن باشد كه ديگر علمها كه وصف كرديم گرد آورده باشند . و از بهر آن اين علم را علم اشارت خواندند كه مشاهدات دل و مكاشفات سرّ از وى نتوان عبارت كردن به حقيقت آن . يعنى چون مشاهدات قلوب و مكاشفات اسرار درست گردد بيش مر عبارت را راه نماند .
باز عبارت كردن درستى ناديدن باطن است و درستى ديدار باطن عجز از عبارت است نبينى كه واصفترين خلق مصطفى بود صلى اللّه عليه و سلم چون به مقام كشف رسيد گفت : لا احصى ثناء عليك .
باز گفت بل كه اين به منازل و مواجيد معلوم توان كرد منازل از نزول گرفته است و مواجيد از وجد . يعنى تا دل به مقامى فرود نيايد از آن مقام خبر ندارد و تا سرّ به محلى سوخته نگردد از آن محل خبر ندارد ، هر چند ناسوخته را عبارت سوختن كنند از سوختن خبر نباشد ، و هر چند كسى را از منزلى حكايت كنند چون بدان منزل نرسيده است او را خبر نباشد . وصف واصفان ، موصوف را عين نگرداند و حكايت حاكيان غايب را حاضر نگرداند . و نيز منازلات قلوب حيرت است و مواجيد اسرار دهشت است . متحير و مدهوش از آن كه مر او را افتاده باشد خبر ندارد چگونه ديگرى را خبر دهد . بزرگان گفتهاند : المشاهدة استهلاك و للمستهلك لا خبر عما صار مستهلكا فيه .
و باز گفت و مر آن را نشناسد مگر كسى كه بدان احوال نزول آورده باشد و بدان مقامات فرد آمده باشد . يعنى چون اين مشاهدات و مكاشفات به حقيقت به عبارت اندر نيايد و ليكن او را به منازلات و مواجيد توان شناختن ، پس مر هر كسى كه او را از اين منازلات و مواجيد بهره و نصيبه نيست هر چند او را اشارت كنند يا پيش وى عبارت كنند اندر
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 256
مساهمون: مجهول
ص٢٥٦