تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
يعنى حواس پنج‌اند : بصر است و سمع است و فم است و انف است و يد است ، چون حواس را بر هواى نفس برند نفس از هر حاستى نصيب خويش جويد پراگنده گردد ، باز چون خواهد كه حواس جمع كند هر كجا حواس را نظر افتد بدل گرداند و هر كجا به سرّ نگرد حواس را آنجا مشغول كند تا حواس وى به معنى قلب مجموع كرده آيد . ( باز گفت ) چون نفس را راست كرد و ادب كرد و طبع‌هاى وى را راست كرد ، آسان گشت بر وى به صلاح آوردن جوهرهاى وى . يعنى تا نفس را به قهر از همه مرادها باز ندارند و به انواع مخالفت رياضت نكنند نرم نگردد ، چون رياضت كردى و نرم گشت با وى صحبت كردن آسان گردد و همه اخلاق‌هاى وى به صلاح بازآيد و ظاهر وى پاك گردد ، آنگاه صحبت حق را بشايد . باز گفت و فارغ گشتن از آن چه مر نفس را است يعنى مر نفس را به حق‌هايى كه خداى تعالى را بر وى است چنان مشغول گرداند كه به طمع و حق خويش نپردازد . باز گفت و دور گرداند نفس را از دنيا و اعراض كند از وى چون حال بنده به اينجا رسد كه گفتيم آنگاه بتواند خواطر خويش نگاه داشتن و سرّ خويش پاك گردانيدن . يعنى مراقبهء خواطر آن است كه همه از حق انديشد و نتواند همه خاطر به حق مشغول كردن تا از غير حق نپردازد
هامش
ولى گاه زياده روى در اين امر رشتهء مطلب را گسيخته است مانند عبارت صفحهء حاضر كه باز گفت‌ها رابطهء شرط و جزا را قطع كرده است همچنين جملات معترضه . براى مزيد اطلاع عين عبارت التعرف آورده مىشود : فاذا استقامت النفس على الواجب و صلحت طباعها و تأدبت بآداب اللّه عز و جلّ : من زم جوارحها و حفظ اطرافها ، و جمع حواسها ، سهل عليه اصلاح اخلاقها ، و تطهير الظاهر منها ، و الفراغ مما لها ؛ و عزوفها عن الدنيا ؛ و اعراضها عنها التعرف ص 87
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 253 | مجهول / احمد على رجايى