باز گفت و علم مكايد دشمن يعنى شيطان بايد آموختن يعنى اول رياضت نفس است بعد از آن كيدهاى شيطان دانستن ، از آن كه مر شيطان را به ذكر حق تعالى از خويشتن جدا توان كردن و از نفس جدا شدن ممكن نيست و از خلاف كردن چاره نيست ، از اين معنى نفس را بر شيطان مقدم كرد .
و باز گفت و فتنهء دنيا بياموزد كه از وى چگونه احتراز بايد كردن .
يعنى دنيا را از ديو فروتر نهاد از آن كه هر چند چنگ از ديو بازدارى وى از تو باز ندارد ، باز چون تو چنگ از دنيا بازدارى او با تو نكاود . و از دنيا احتراز كردن واجب است از آن كه عمارت دنيا با عمارت آخرت گرد نيايد كما قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم : من اشتغل بالدنيا اضر بآخرته و من اشتغل بالآخرة اضر بدنياه .
و باز گفت و اين علم را علم حكمت خوانند يعنى حكيمان ايشان باشند كه علم نفس و شيطان و دنيا دانند تا نفس را رياضت دهند و از شيطان سلامت يابند و از دنيا احتراز كنند .
باز گفت چون استقامت يابد نفس بر واجب و صلاح طبايع وى پيدا شود - يعنى اوامر حق تعالى به جاى آورد و از نواهى دور باشد و اخلاق نكوهيده از خود دور كند و اخلاق محموده كسب كند - ( باز گفت ) « 1 » و متأدب شود به ادبهاى خداى تعالى از بستن اندامها و نگاه داشتن اطراف يعنى اندامها را دربند شريعت دارد چون حق تعالى فساد طبع آدمى دانست ادب شريعت بنهاد و مر هر اندامى را اندر بند كرد تا از آن چه ايشان را زيان دارد دور باشد ( باز گفت ) « 1 » و جمع گرداند حواسها ،
هامش
( 1 ) - با توجه به متن عربى التعرف مقدارى از باز گفتها چون زايد به نظر مىرسيد بين هلالين گذارده شد . اين دو كلمه را شارح و بيشتر خلاصهكننده پس از نقل قسمتى از متن التعرف آوردهاند تا خواننده را به كلام كلاباذى متوجه سازند