تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
كرديم . و آنچه از مذهب ياد كرديم از كتاب‌ها و وسايل‌هاى ايشان بود كه برداشتيم . و اما علت‌ها و حجت‌ها بيشتر سخن من است ، يعنى اين طايفه آنچه گويند از مشاهدات گويند و مشاهدات را حجج نباشد و قومى را مشاهده باشد دليل وى . پس از هر كسى از ايشان اندر كتاب خويش از آن ايشان را افتاده بود خبر دادند آن كس كه مر او را همان افتاده بود كه مر مخبر را بود مر او را معلوم گشت و به دليل حاجت نيامد و آن كسى كه [ مر او را ] « 1 » آن احوال نيافتاده بود اگر نيز دليل آورند اين مر او را معلوم نگشت از بهر آن كه هر كسى كه چيزى نديده باشد مر او را به اخبار معلوم نگردد از بهر آن كه از حرقت ، آن خبر دارد كه مىسوزد ، نظاره داند كه مىسوزد و ليكن از آن سوختن خبر ندارد . همچنين اين طايفه اندر كتاب خبر دهند از مشاهدات خويش ، هر كس كه چشيده است تصديق آرد بىدليل و هر كه نجشيده است بر ايشان بخندد هم چنان كه اهل افاقت از غيبت مجانين بخندد ، غيبت ايشان اندر مشاهدت هم چون غيبت مجانين است كه از چيزى خبر همىدهند كه مفيقان را [ از ] آن خبر نيست . پس اندر كتاب ايشان رموز بود و دلايل نبود از رموز ايشان مذهب ايشان بتوان دانست و مر شيخ را رحمة اللّه عليه اندر تصنيف كردن اين كتاب قصد و نيت آن بود كه پديد كند صحت اين مذهب و درستى اعتقاد اين طايفه و نفى عيب و طعن طاعنان از ايشان . و اين معانى « 2 » درست نگردد مگر به دلايل و حجج و دلايل بياورد صحت معانى را . و باز گفت هر كه اندر سخن ايشان انديشه كند و كتب ايشان تفحص كند بداند صحت آن چه ما حكايت كرديم و اگر نه آن بودى كه
هامش
( 1 ) - آن چه در داخل قلاب گذارده شده در متن محو گرديده و ناخوانا است به قياس عبارت قبل و هم با توجه به معنى اين الفاظ ثبت افتاد . ( 2 ) - اصل : اندرين معانى