مجيب باشد مر دعوت حق را و از تو فرود افتاده باشد خاطر باز گشتن از خداى به شرك « 1 » تا شاهد باشى مر آن را كه آن وى است و غايب باشى از آن چه نه آن وى است .
و باز گفت ايمان آن است كه ضد وى نشايد آوردن و تكليف وى نشايد به جاى ماندن يعنى ضد ايمان كفر است و اصل اين كفر و ايمان است [ كه هر دو ضدينند ] « 2 » . به يكى مكلف است و به ترك آن ديگر مأمور است . و ديگر آن است كه بنده مكلف است به عبوديت و مأمور است به ترك ربوبيت . آن كه مكلف است بايد به جاى آوردن تا اندر بندگى تقصير نيفتد و آن كه به ترك وى مأمور است گرد وى نگردد تا اندر ربوبيت منازعت نيفتد .
و گفت فى قوله :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا »
اى يا اهل صفوتى و معرفتى آمنوا يا اهل قربتى و مشاهدتى يعنى يا آن كه ايمان آوردى و گزيدهء من گشتى ، آن كه گزيدهء من باشد او را با غير من صحبت نبايد كه باشد . و ايمان آنگاه آوردى كه مرا بشناختى برمگرد كه برگشتن كار شناسندگان نيست و جفا مكن كه جفا كار آشنايان نيست و بر من بدل ميار كه بدل آوردن دليل معرفت نيست .
باز گفت اى سزاوار نزديكى من ، كار بعيدان مكن تا قرب باطل نشود و اى سزاى مشاهدت من و يا بينندهء يگانگى من ، غير ما مبين كه شرك گردد و توحيد با شرك بقاء نيابد . و چون غنا و كرم ما و قدرت ما بديدى سوى فقيران و لئيمان و عاجزان مرو . و مر اين سخن را ترتيبى نهاد ، مر ايمان را نخست صفوت است ، باز معرفت است ، باز قربت
هامش
( 1 ) - التعرف ص 82 : مع حذف خواطر الانصراف عن اللّه بسرك ولى در شرح تعرف ج 3 ص 52 هم شرك است .
( 2 ) - آن چه داخل قلاب گذارده شده منقول از ص 53 ج 3 شرح تعرف .