حق جدا گشت . از بهر آن كه اگر بنده سرّ خويش را به حق مشغول دارد ، آن شغل را خود نهايت نيست و به غير حق نپردازد . باز چون فراغت غير حق يافت اهواى خلق را نهايت نيست بيش فراغت حق نيابد .
باز گفت و هر كه از خداى عز و جلّ پراكنده گشت به هواى خويش و دنبالهء شهوت خويش و مراد خويش گرفت حق از وى فايت گشت . حكم عبوديت بىاختيارى و بىمرادى است چون بنده دم اختيار و مراد گيرد از عبوديت تبرى « 1 » كند و معبودى همى آرزو كند .
باز گفت : الا ترى انه امرهم بتكرار « 2 » العقود عند كل خطرة و نظرة . كما قال اللّه تعالى :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا »
« 3 » گفت نبينى كه فرمود مر بندگان را به تكرار عقد ايمان كردن نزد هر خطرتى كه به دل گردد و هر نظرتى كه به غير افتد . گفت يا مؤمن ايمان آر . معنى آن است كه چون مؤمنان را خطاب ايمان آوردن آمد با وجود ايمان ايشان دانستيم كه از ايمان ثانى مراد غير « 4 » ايمان اول است . ايمان اول تصديق و اقرار است و تحقيق تصديق . و اقرار وى جز وى ناديدن است و به غير وى نانگرستن است .
پس هر وقتى كه به چشم سرّ جز به وى نگرستى به معنى چنان گشت گويى از آن اول رجوع كردى و بنده از نگرستن خالى نه . همىگويد ايمان تازه كن تا هر لحظتى و خطرتى كه بنده را پديد آيد از وى اعراض كند و به حق تعالى باز گردد [ تا ] ايمان وى تازه همىباشد و قال النبى صلى اللّه عليه و سلم : الشرك اخفى فى امتى من دبيب النمل على الصفا فى الليلة الظلماء . فرمود كه شرك پنهانتر است اندر امت من از رفتن مورچه بر
هامش
( 1 ) - در اصل خلاصه اين كلمه سياه شده و ناخوانا است كلمهء : تبرى با توجه به ص 50 ج 3 شرح تعرف گذارده شد
( 2 ) - التعرف ص 83 : بتكرير
( 3 ) - سورهء 4 - نساء آيهء 136 ، دنبالهء جملهء چنين است : آمنوا آمنوا باللّه و رسوله
( 4 ) - شرح تعرف ج 3 ص 51 : عين