تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
نيست و مر او را به تو نياز نيست مر او را به اعراض كى توان يافتن . و معنى يجمعك باللّه آن باشد كه هر چيزى كه ترا به خداى رساند به وى متعلق باشى و هر چه ترا از خداى عز و جلّ ببراند از وى گريزان باشى و چنان دانى كه اين طلب و هرب مرا به وى نرساند و لكن مرا به وى هم وى رساند و هر موافقتى كه بتوانى به جاى آورى و هر خلافى كه باشد از وى دور باشى و اندر اتيان موافقت منت بينى و اندر ترك مخالفت عصمت بينى تا به ترك مخالفت و اتيان موافقت مجموع باشى الى اللّه و به ناديدن هر دو مجموع باشى با اللّه . باز گفت حق يكى است و مؤمن يگانه است . گفت صفت حق وحدانيت است نپسندد كه مؤمن باشد جز يگانه . و معنى متوحد بودن مؤمن آن باشد كه ظاهر و باطن [ او ] نظارهء وحدانيت حق باشد تا سرّ وى به مشاهدت حق تعالى راه يابد ، به غير حق ننگرد . تا ظاهر وى فراغ خدمت حق يابد به خدمت غير مشغول نگردد و همه وجودها اندر جنب وجود حق تعالى عدم داند و ديگر همه عزها را اندر جنب عز حق ذل داند و ديگر صفات خلق را با صفات حق تعالى بر همين قياس براند . چون مر اين معنى را شاهد گردد هر چه جز حق است از وى ساقط گردد و حقيقت بر وى مستولى گردد و حق بر وى غالب گردد و وى به ذات خويش مغلوب گردد ، چون مغلوب گشت از صفات خويش فانى گردد و به صفات غالب خويش قايم گردد آنگاه متوحد بالحق گردد فلا يرى الحق الا واحدا لا يشبهه شىء . آنگاه به كمال ايمان رسد . و باز گفت هر كه با چيزها بسازد هواها او را پراكنده گرداند يعنى با هر چيزى كه بساختى به همان مقدار آن به هواى وى ميل كردى و سرّت پراكنده گشت و بدان مقدار كه به موافقت غير حق مشغول گشت از
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 228 | مجهول / احمد على رجايى