مصطفى صلوات اللّه عليه پرسيد از ايمان ، جواب از اعتقاد داد . گفت ان تؤمن باللّه . الى آخره گفت : صدقت ، باز از اسلام سؤال كرد گفت : ان تصل الخمس الى آخره . جبرئيل عليه السلام او را تصديق كرد اگر هر دو يكى بودى . تكرار سؤال [ را ] فايده نبودى و اگر تكرار سؤال افتادى جواب يكى بودى . چون سؤال ديگر بود و جواب ديگر و به هر دو جواب تصديق كرد ، درست شد كه ايمان ديگر است و اسلام ديگر . پس اسلام قبول كردن است به ظاهر و استعمال كردن مر شريعت را ، و ايمان تصديق آوردن است و اعتقاد گرفتن « 1 » كه اين دين حق است .
باز گروهى گفتند كه اسلام عام است و ايمان خاص . يعنى نام اسلام به حكم شريعت مؤمن و مخلص را و منافق را باشد و باز ايمان جز مصدق مخلص را نباشد .
و بعضى گفتند كه اسلام ظاهر است و ايمان باطن ، و ظاهر خلق را است و باطن حق را . و بعضى گفتند كه ايمان تحقيق است و اعتقاد و اسلام خضوع است و انقياد . يعنى تحقيق و اعتقاد باطن را است و خضوع و انقياد ظاهر را است ، و حكم باطن تعلق به محبت دارد و حكم ظاهر تعلق به قهر دارد ، پس انقياد ظاهر مقام ذل است و اعتقاد باطن مقام عز .
دشمن تا قهر نباشد منقاد نگردد باز دوست را قهر به كار نيايد ، محبت خود قاهر وى بس است .
و گفت بعضى گفتند كه اسلام تحقيق ايمان است و ايمان تصديق اسلام است و گفتند گروهى كه توحيد سرّ است و آن ، آن است كه حق را پاك دانى از اندر يافتن و معرفت برّ است و آن ، آن است كه او را بشناسى به صفات وى . يعنى هر كسى كه به يگانگى و بىچونى و بىچگونگى
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ج 3 ص 55 : اعتقاد داشتن