قرب او را آرام يابد و نه اندر حال بعد چنان كه گفت :
و ما فى الخلق « 1 » اشقى من محب * و ان وجد الهوى حلو المذاق
تراه باكيا ابدا حزينا * لخوف تفرق او لاشتياق « 2 »
فيبكى ان نأوا شوقا اليهم * و يبكى ان دنوا خوف الفراق
و قال بعضهم : الايمان باللّه مشاهدة الوهيته . گفت ايمان آوردن به خداى تعالى ديدن خدايى وى است . و اين مشاهدت ديدار باطن باشد يعنى چون كمال غناى حق را شاهد گردد همه اطلاع « 3 » از وى ساقط گردد و چون كمال فضل حق را شاهد گردد ، رؤيت افعال و احوال از وى ساقط گردد و اندر رؤيت منت حق تعالى غرق گردد .
و چون بىعلتى افعال حق را شاهد گردد بر هيچ افعال او را اعتماد نماند و چون جلالت حق را شاهد گردد از بيم قطيعت او را آرام نماند ، و اين همه بر صفات حق بتوان راندن .
قال ابو القاسم البغدادى : الايمان هو الذى يجمعك الى اللّه و يجمعك باللّه و الحق واحد و المؤمن متوحد و من وافق الاشياء فرقته الاهواء و من تفرق عن اللّه بهواه و اتبع « 4 » شهوته و ما يهواه فاته الحق .
گفت ايمان آن است كه ترا سوى خدا عز و جلّ گرداند و به خداى گرد آرد . يعنى ايمان آوردن به خداى اقبال آوردن به حق تعالى است و درست نگردد اقبال آوردن مگر به اعراض از غير حق . پس هر چيزى كه سرّ خويش به وى مشغول كردى جز حق ، به همان مقدار اعراض آوردى از حق تعالى و نقصان آوردى اندر ايمان . چون ايمان اقبال باشد و اعراض ضد وى و ؛ الضدان لا يجتمعان ، كسى كه طلب علت وجود وى
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ص 47 ج 3 : فى الدهر
( 2 ) - در شرح تعرف ج 3 ص 48 اين بيت چنين است : تراه باكيا فى كل حين - مخافة فرقة او لاشتياق
( 3 ) - همين صفحه : همه طمعها
( 4 ) - التعرف ص 83 و شرح تعرف ج 3 ص 49 : و تبع شهوته