و تواضع و انقياد كه ايمان بىاين اوصاف بقاء نيابد هر چند بنده تصديق آرد چون خداوند را محب نباشد كافر باشد و ديگر اوصاف همچنين .
پس تصديق را زيادت و نقصان روا نيست و لكن ديگر صفات را زيادت و نقصان روا است ؛ بندهاى باشد از بندهء ديگر خايفتر و بندهاى باشد از بندهاى محبتر و ديگر صفات همچنين .
و گفت شيخ جنيد و سهل عبد اللّه و غير ايشان از متقدمان كه تصديق دل زيادت پذيرد و نقصان نپذيرد از بهر آن كه نقصان وى از ايمان بيرون برد كه ايمان تصديق است به اخبار خداى تعالى و به وعدههاى وى و نقصان اندر او شك بود و شك اندر او كفر بود . و زيادت روا باشد از جهت قوت و يقين ، و اقرار زبان زيادت و نقصان نشود و عمل اركان زيادت شود و نقصان شود .
پس مصنف شرح گويد رحمة اللّه عليه : اما آن كه زيادت روا باشد مسلم است فاما آن كه تصديق نقصان روا نباشد مسلم نيست بل هم از اين روى كه زيادت روا باشد نقصان روا باشد . هم چنان كه قوت و يقين بر زيادت شايد بر نقصان شايد از بهر آن كه پيش از آن كه اين زيادت موجود آمدى ناقص بود لا محالة . و آن كه مىگويد نقصان اندر وى شك بود يا كفر پس آن نقصان نباشد آن انكار باشد . تا منكر نگردد شاك و كافر نگردد ، اين را نقصان نگويند رفع اصل گويند و نقصان آن بود كه اصل بر جاى بود و اندر اوصاف وى نقصان افتد . چون صفت كفر آمد اصل ايمان برخاست اين نقصان كى باشد .
و باز گفتند از اين طايفه كه مؤمن اسمى است مر خداى عز و جلّ را قال اللّه تعالى :
« السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ »
« 1 » و خداى را عز و جلّ كه مؤمن خوانند بدان خوانند كه مؤمن را چون ايمان آورد از عذاب خويش ايمن
هامش
( 1 ) - سورهء 59 - حشر آيهء 23 .