و نقصان روا نيست تصديق آوردن را به وى زيادت و نقصان روا نيست .
اما آن كه در قرآن فرمود :
« وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً »
« 1 » و نيز فرمود :
« فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِيماناً »
« 2 » مر اين را تأويلى است كه بدان اتفاق است و آن آن است كه خداى عز و جلّ اين زيادت ايمان آنجا وصف كرد كه نزول سورتى يا تلاوت آيتى پيدا شده بود . چون زمان مصطفى صلى اللّه عليه آيتى از آسمان بيامدى بدان آيت تصديق بايستى آورد ، اين تصديق زيادت گشتى بران تصديق كه اندر پيش رفته بودى فاما تصديق به خداى تعالى نيفزودى و نكاستى . باز امر آمدى به تصديق مر نبوت پيغمبر را باز به كتاب و به شريعت و به ملايكه و به صلات و به صوم و زكات و حج و هر امرى نو كه آمدى تصديقى نو بايستى آوردن ايمان بدين معنى زيادت گشتى [ زيادت ] عدد تصديق بودى نه زيادت ايمان .
ديگر آن است كه چون ديگرباره اقرار به زبان و تصديق به دل تكرار كند ثواب ديگرباره يابد چنان باشد [ كه ] گويى ايمان وى زيادت گشته است . و مصطفى فرمود : جدد ايمانك بكرة و عشيا . [ ديگر ] به معنى حصول ثواب است و نيز به معنى زيادت يقين باشد . قال عبد اللّه بن عباس رضى اللّه عنه معنى قوله تعالى :
« زادَتْهُمْ إِيماناً »
« 3 » اى يقينا و مر يقين را زيادت و نقصان روا باشد و تا بنده را اندر ايمان خويش يقين نباشد مؤمن نباشد . اگر شك با تصديق وى بياميزد كافر شود .
و گروهى گفتند معنى زيادت ايمان بر زيادت اوصاف باشد نه بر زيادت عين تصديق . و معنى اين سخن آن است و اللّه اعلم كه اصل ايمان تصديق است و ليكن مر اين تصديق را اوصاف است . تصديق بى آن اوصاف بقاء نيابد چون خوف و رجاء و شكر و صبر و محبت و معرفت و ثبات و يقين و خضوع
هامش
( 1 ) - سورهء 8 - انفال قسمتى از آيهء 2
( 2 ) - سورهء 9 - توبه قسمتى از آيهء 124
( 3 ) - سورهء 9 - التوبة آيهء 124