من النساء الا اربعة « 1 » و اين چهار زن يكى مريم است و يكى آسيه « 2 » و يكى فاطمه و يكى خديجه رضى اللّه عنهن « 3 » . و اين چهار زن به خلقت و صورت از ديگر زنان زيادت نبودند اما كمال وصف ايمان ايشان زيادت بود .
و نيز مصطفى صلوات اللّه عليه مر زنان را ناقص عقل و ناقص دين خواند و اين نقصان دين را تفسير كرد به ترك روزه و نماز به روزگار حيض . پس اين دليل است كه چون صفت ناقص باشد موصوف را ناقص خوانند و چون صفت زايد شود موصوف را زايد خوانند . پس زيادت ايمان بدين معنى روا باشد .
و اصل ايمان مشاهدهء باطن است . بدان مقدار كه بنده را اندر باطن مشاهدت ( وى ) به حق تعالى زيادت گردد اشتغال وى به خلق نقصان گيرد و علايق از وى ساقط گردد و كمال وى آن باشد كه بيش او را به سر با علايق صحبت نماند نه رغبت ماند نه رهبت نه به وجود ايشان انس نه به فراق ايشان وحشت و بدان مقدار كه بنده را اندر باطن مشاهدت حق نقصان گيرد اشتغال وى به دون حق زيادت گردد و اشتغال وى به حق تعالى نقصان گيرد و نقصان وى تا به حدى برسد كه يكبارگى از حق محجوب گردد ، اندر سر وى از حق اثر نماند معبود وى خلق گردد ، زيادت و نقصان بدين معنى باشد .
و گروهى از بزرگان معرفت گفتهاند كه آن ايمان كه وصف خداى است عز و جلّ نفزايد و نكاهد از بهر آن كه بر صفات خداى تعالى زيادت و نقصان روا نباشد . و ايمان از خداوند عز و جلّ شايد كه آن باشد كه اندر
هامش
( 1 ) - التعرف ص 81 و شرح تعرف ج 3 ص 40 : اربع
( 2 ) - در متن التعرف به جاى آسيه نام عايشه آمده ص 81 ولى شرح تعرف با متن خلاصه برابر است و در هر دو آسيه نه عايشه
( 3 ) - اصل خلاصه عنهما