آورد اندر مجاهدهء ايشان . شكر به جاى آورند حق تعالى را بر آن عطاها و كرامات كه ايشان را داده باشد و حق خداى عز و جلّ را بر خويشتن واجب بينند نه حق خويش بر خداى تعالى . و گفت مر انبياء را عليهم السلام معجزات باشد و مر اولياء را كرامات و مر اعداء را مخادعات باشد . و گفت كرامات بر اولياء [ كه ] برود چنان رود كه ايشان ندانند يعنى ايشان از رفتن كرامت خبر ندارند پيش از آمدن كرامات ، و اين آن است كه مر ولى را دعوى ولايت نبود تا كرامات پديد آيد صدق دعوى را و ولى خود را كمترين خلق داند او را دعوى كرامات كى ماند و به آمدن چه خبر دارد . و اما نبى عليه السلام ايشان را معجزات بدان روى بود كه ايشان بدانند و پيش از آمدن معجزات خبر دهند از معجزات . و گفت از بهر آن كه اولياء از فتنه ايمن نيستند از آن كه معصوم نيند از زوال ايمان و مر انبياء را بيم فتنه نباشد يعنى بيم شرك نباشد از بهر آن كه ايشان معصوم باشند از كفر و مر ايشان را بيم زوال ايمان نباشد .
و گفت كرامات ولى اجابت دعا باشد يعنى نه از شبه معجزهء پيغمبران باشد كه دعوى كند و حجت قايم كند و تأثير كرامت ولى تمامى حال وى باشد و قوت باشد بر فعل . و نيز كرامت ولى كفايت مئونت باشد كه حق مر ايشان را بدان بدارد . و گفت اين اجابت دعوت و اين تمامى حال و قوت بر فعل و كفايت مئونت از عادات خلق خارج است .
و معجزات پيغمبران عليهم السلام بيرون آوردن چيزى باشد از عدم به وجود و قلب كردن اعيان باشد ، و قلب اعيان چون عصا مار كردن و آتش بوستان كردن . و بيرون آوردن از عدم به وجود چون از سنگ آب آوردن و از ميان انگشت آب دويدن و از كوه ناقه آوردن و امثال اين بود .
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: مجهول
ص١٩٨