متنبى ، نبى راستگوى بود از حق تعالى خبر دهد و متنبى كاذب بود و ايشان مانند يك ديگرند اندر صورت و تركيب . يعنى نبى و متنبى هر دو بشرند و متنبى آن كس است كه به دروغ خود را پيغمبر نام كرده باشد .
و اجماع است مر اين طايفه را كه خداى تعالى مر صادق را تأييد كند به معجزه يعنى پيغمبر صادق را معجزه دهد تا درست شود پيغمبرى وى و خلق به وى ايمان آرند و مر كاذب را روا نباشد آن چه مر صادق را .
يعنى مر كاذب را معجزه نباشد پس گفت از بهر آن روا نيست مر كاذب را معجزه كه اندر روا داشتن اين عاجزى خداوند اقتضا كند از پيدا كردن صادق از كاذب . يعنى اگر معجزه بر هر دو روا داريم فرق نماند ميان محق و مبطل و خلق ندانند كه ما را ايمان به كه بايد آوردن . از اين معنى گفت تعجيز خداى تعالى واجب آيد .
باز گفت چون ولى صادق باشد و نه پيغمبر باشد ، و پيغمبرى دعوى نكند و دروغ و باطل نيز دعوى نكند و خلق را به حقى راست مىخواند يعنى مىگويد كه اين دين حق است و اين پيغمبر حق است و خداى يكى است و مر او را شريك و فرزند نيست . اگر خداى تعالى بر اين ولى كرامتى پديد آرد اندر نبوت پيغمبر قدح نكند و شبهتى نيفكند يعنى قدح و شبهت جايى باشد كه مخالفت بود ، چون اين ولى دعوى متابعت نبى مىكند و همان ثابت مىكند كه نبى ثابت كرده است پس اين موافقت باشد و اين ولى صادق همان مىگويد كه نبى مىگويد و به همان چيز مىخواند كه نبى همىخواند و پديد آمدن كرامت بر ولى تأييد باشد مر نبى را و پيدا گشتن راستى دعوت وى ، واجب كردن حجت نبى باشد و راستگوى كردن بود پيغمبر را اندر آن چه همى دعوى كند از نبوت خويش و يگانگى خداى تعالى .
و گروهى از ايشان روا داشتند كه خداى تعالى مر دشمن خويش
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: مجهول
ص١٩٦