بسيار است . و گفت اخبار در باب كرامات بسيار است . و آن كسى كه منكر گشت مر كرامت اولياء را چنين دعوى كرد كه اندر تجويز كرامات ابطال نبوت است از بهر آن كه پيغمبر از غير پيغمبر كه پديد آيد به معجزه پديد آيد كه بيارد تا دليل باشد بر صدق وى ، و غير وى از آن عاجز آيند و اين سخن همه متناقض « 1 » است به عصر پيغمبر عليه السلام از بهر آن كه ايشان اندر جواز كرامات به عصر نبى با ما متفقاند و نيز ما كرامات مر ولى را بدان روا داريم كه وى مصدق است مر نبى را . پس آن كرامت ولى تأكيد نبوت بود نه توهين نبوت .
و نيز گفتند چون كرامتى مانندهء معجزه بر غير نبى پديد آيد ، ميان نبى و غير نبى فرق نماند و دليل نماند بر صدق نبى . و اين سخن نيز باطل است از بهر آن كه نبى به ارسال خداى عز و جلّ نبى گردد نه به معجزات ، اما چون قوم او را منكر گردند خداى تعالى مر نبى را معجزه دليل دهد تا دعوى وى درست گردد و اين سخن كرامات اولياء را زيان ندارد كه اين ولى دعوى نبوت نكرد و نه نيز بر تكذيب نبى اين يافت تا تناقض افتد .
و نيز گفتند هر كه كرامات اولياء روا دارد ، خداى را عز و جلّ عاجز گفته باشد از پيدا كردن پيغمبر از ناپيغمبر . يعنى چون خواهد كه پيغمبرى ظاهر كند به معجزه كند ، چون مثل آن غير نبى را داد از پس اين پيغمبرى به چه ظاهر كند ، و اين نيز باطل است از بهر آن كه تعجيز آنگاه لازم آيد كه دو تن اندر يك چيز دعوى كنند يكى محق و يكى مبطل و هر دو همان بيابند . فاما چون دو تن دعوى كنند و هر دو محق بوند و صادق و مر هر دو را دليل قايم شود و اين ولى مقر است كه من اين
هامش
( 1 ) - منتقض ، شرح تعرف ج 3 ص 7