تأييد و مر او را براتى نوشتند از ميل كردن .
يعنى آن كه گفت همت ايشان تا حجب برفت ، همت عارفان اندر جستن حق نباشد مگر اعراض از غير حق تعالى . پس هر چيزى كه ايشان را به حق تعالى رساند همت بر وى بندند و هر چيزى كه دانند كه موجب بعد است همت از وى بركنند تا قرب حق را بشايند . همت ايشان به هر مقامى كه برسد تا اندر آن مقام مروض « 1 » نگردد پيشتر نيارد رفتن ، چون به حجاب رسيد بىدستورى حجاب برنيارد داشتن . تا آنگاه كه او را راه دهند چون پيش ملك راه يابد جز خاموشى و سر افكندن روى نيست تا مر ايشان را دستورى آيد سخن گفتن . يعنى نيارد سخن گفتن پيش ملك بىدستورى و چون دستورى آمد سخن را آن بايد گفتن كه اذن است .
باز گفت : فسلمت ، پس تأويل سلام ، فرياد خواستن بود تا مر او را از اين مقام باز نگرداند « 2 » . و شايد كه معنى تسليم سپردن بود يعنى خويشتن به وى سپارد و به كليت سر خويش از غير حق فارغ گرداند تا سر وى به حق تعالى مسلم گردد تا تأثير خويش از خود بردارد كما قال اللّه تعالى :
« إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ »
« 3 » يعنى مسلما . پس مر ايشان را مؤيد گردانيد به خلعت تأييد تا قوت صحبت وى را يافتند . با حق تعالى صحبت آن كس نكند كه بباشد ، چه آن كس كند كه بدارندش . به بشريت با حق تعالى صحبت كردن روى نيست با حق جز به قوت حق تعالى صحبت نتوان كردن ، چون بخواهد بيابى و چون بدارد بمانى .
و گفت او را براتى نويسند از ميل كردن . يعنى مر ايشان را چنان به خود مشغول گرداند كه به غير وى نپردازند و ميل به غير وى نكنند
هامش
( 1 ) - رياضت داده شده
( 2 ) - شرح تعرف ص 184 ج 2 : نگردانند ، و مناسبتر است
( 3 ) - سورهء 26 - الشعراء آيهء 89