مرسل . و از اين وقت دوام وقت خواست يعنى مرا وقت ظاهر با شما است و به ذرهاى جدا نيم كمال تواضع را . و وقت باطن با حق است و ذرهاى جدا نيم و اندر باطن من ملك مقرب و نبى و مرسل راه نيابد بزرگى همت را .
و بعضى مشايخ گفتند هيچ كس ( را ) از پيغمبران صلوات اللّه عليهم به حد كمال نرسيدند اندر تفويض و تسليم جز خليل و حبيب صلوات اللّه عليهما . تسليم خليل از آنجا است كه فرمود :
« أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ »
« 1 » و تفويض حبيب از آنجا است كه فرمود :
« وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ »
« 2 » و گفتند تفويض برتر از تسليم كه تسليم سپردن باشد و تفويض گذاشتن و ماندن . و گروهى گفتند تسليم نفس را است و تفويض سر را است چنان كه مصطفى صلى اللّه عليه و سلم در دعا فرمود : سلمت نفسى اليك و فوضت امرى اليك .
چون خليل را صلوات الرحمن عليه امر آمد كه : اسلم قال اسلمت و دانست كه اين خطاب نيامد مگر بلا را كه اندر نعمت تسليم به كار نيايد و اين جواب دعوى بود و دعوى را تحقيق بايست . اول او را به مال گرفتند تا بر كمال تسليم آورد و از مال مجرد گشت ، به وى دادند نگرفت ، ضيافت گشت تا قيامت .
باز رنج فرزند ابتلا آمد ، قبول آورد بر كمال بىابا . و القصة بطولها . چون تحقيق تسليم اندر ولد پديد كرد بلاى عظيمتر پيش آوردند و آن بلاى نفس بود . دشمن را مسلط كردند بر سوختن وى . چون جبرئيل عليه السلام گفت : هل من حاجة خليل دانست كه او را از سر خبر نيست گفت : اما اليك فلا ، تسليم را تحقيق كرد . چون تجريد وى پديد آمد از مال و ولد و نفس به مقدار انقطاع از كل خلايق اتصال يافت به رب
هامش
( 1 ) - سورهء 2 - بقره آيهء 131
( 2 ) - سورهء 40 - مؤمن آيهء 44