است چنان همىتابد كه غير او را هيچ راه نمانده است .
قال الشيخ با يزيد قدس اللّه سره : لو بدا للكون « 1 » منه ذرة ما بقى الكون و لا ما هو فيه .
گفتهاند كه خلق به حجاب قايم است اگر حجاب برخيزد متلاشى گردد . باز سر به مشاهده قايم است چون حجاب يابد متلاشى گردد . سر با ظاهر ضدينند باز گفت :
لا يعرف الحق الا من يعرفه * و لا يعرف القديم المحدث الفانى « 2 »
نشناسد حق تعالى را مگر آن كسى كه حق تعالى مر او را شناسا گرداند و نشناسد مر قديم را محدث فانى . باز گفت :
لا يستدل على البارى بصنعته * رأيتم حدثا ينبئ عن ازمان
راه نتوان بردن بر كردگار به صنع وى يعنى نشايد كه صنعت دليل شود دانستن صانع را و هرگز ديديد محدثى را كه خبر داد پيش از خويشتن به زمانها . يعنى محدث را راه نمودن تا اول خويش بيش نيست چون معدوم گشت بيش راه چگونه نمايد .
كان الدليل له منه اليه به * من شاهد الحق فى تنزيل فرقان
دليل مر او را از وى بود سوى وى بود و به وى بود . يعنى از خود راه ننمود لكن وى دليل را راهنماى گردانيد ، پس راه نماينده وى بود نه دليل .
بيت آخر آن است : اين سخن از گواهى حق مىگويم كه اندر قرآن فروفرستاده است . اين اشارت است بدين آيت :
سَنُرِيهِمْ
هامش
( 1 ) - در شرح تعرف : المكون آمده كه خطا است .
( 2 ) - مصرع دوم اين بيت در خلاصه با متن التعرف و هم شرح تعرف فرق دارد . در متن عربى التعرف ص 65 چنين است : لا يعرف القدمى المحدث الفانى در شرح تعرف ص 125 اين گونه است : لا يعرفن القديم المحدث الفانى و هر دو از متن خلاصه بهتر است .