و گفت خالص مر او را نباشد مگر آن كس كه وى مر او را به خود كشد . دو معنى گفت : خالص « 1 » و جذب . خالص يكتا بودن است كه چيزى ديگر با وى نياميزد يعنى هر چيز كه ظاهر وى را از خدمت حق منع كند با آن چيز صحبت نكند و هر چيزى كه سر او را از حق مشغول گرداند آن چيز را ننگرد . و هيچ كس بر اين وصف مر حق تعالى را نباشد تا حق تعالى او را به خود نكشد كه جذب ، كشيدن است . و معنى جذب آن است كه هر چيزى كه بنده با وى بيارامد عين آن چيز را بر وى بلا گرداند تا از آن بگريزد و به در [ خداى ] بازآيد .
مصطفى فرمود صلوات اللّه عليه : مثل الدنيا و الآخرة كمثل ضرتين به قدر ما ارضيت إحداهما اسخطت الاخرى . محال باشد كه خلق و حق به يك جاى گرد آيند .
بزرگان گفتهاند : ما ازداد احد من الخلق انسا الا ازداد من الحق وحشة ، و ما ازداد بالحق انسا الا ازداد من الخلق وحشة ، و ما ازداد الى الخلق قربا الا ازداد من الحق بعدا ، و ما ازداد الى الحق قربا الا ازداد من الخلق بعدا .
و گفت مر او را نشايد مگر آن كسى كه او گزيدهء خود گرداند .
قال الجنيد قدس اللّه روحه : المعرفة معرفتان . معرفة تعرف و معرفة تعريف .
گفت معرفت دو است : معرفت تعرف است و معرفت تعريف است . تعرف آن بود كه خود را با ايشان آشنا گرداند يعنى مر ايشان را چنان به خود مشغول گرداند كه به آيات و دليل و غير وى نپردازد . و تعريف آن بود كه ايشان را شناسا گرداند تا او را بشناسند ، ايشان را دلايل و حجج و آيات بنمايد تا از آن به وى راه برند . و گفت معنى تعرف آن است كه
هامش
( 1 ) - در شرح تعرف ص 110 جلد دوم خلوص آمده و مناسبتر است .