بشناختند ، آن كه هر چه خود را به وى وصف كرد خلق همان گفتند . اگر نقصان كردند از گفتهء وى كافر گشتند و اگر زيادت كردند بر گفتهء [ او ] هم كافر گشتند چون نتوانستند بر وصف وى زيادت و نقصان آوردن ، درست گشت كه اگر خود را وصف نكردى كس را به وصف وى راه نبودى .
مصطفى صلوات اللّه عليه با كمال معرفت مىفرمايد : « لا احصى ثناء عليك . » با بىنهايتى صفات و ذات وى جز به عجز مقر آمدن روى نبود . ائمهء دين گفتهاند : « كل ما لا نهاية له فنهايته فى بدايته . » باز گفت . « انت كما اثنيت على نفسك . » عجز خويشتن عرضه كرد باز وصف او را هم به وى حواله كرد .
اما فضل دلالت كه گفت : « دلنا على معرفة نفسه بنفسه » يعنى دليل به وى هم وى بوده است از آن كه دشمن را خبر كرد كه من كيم اما راه ننمود ، باز دوستان را خبر داد و راه نمود . باز گفت : « فقام شاهد المعرفة من المعرفة بالمعرفة . » گفت : گواه معرفت كه قايم گشت به معرفت از معرفت بود . يعنى چيزى گواه نگشت بر معرفت مر عارفان را تا بدان گواهى مر او را بشناختند . لكن چون تعريف كرد و راه نمود تعريف وى گواه معرفت وى گشت تا معرفت عارف ، مر عارف را گواهى داد كه حق است .
باز گفت : « بعد تعريفه المعرف بها » يعنى اين قيام شاهد به معرفت از معرفت اندر سر عارفان از پس آن حاصل آمد كه او تعريف كرد خود را به ايشان ، اگر تعريف وى نبودى نه معرفت بودى و نه شاهد معرفت و نه از جملهء كون كسى را به وى راه بودى .
و گفت كه مر معرفت را هيچ سبب نبود جز آن كه حق تعالى مر عارف را شناسا گردانيد به خود تا به شناسا گردانيدن وى بشناخت مر او را .
بزرگى گفت آن چه پيدا آمد از مكونات به نفس خويش معروفند از بهر آن كه عقل را به ايشان راه است . باز حق تعالى از آن عزيزتر است كه
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: مجهول
ص١٦٣