تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
اين عبارت آن كس‌هايى است كه به حق متفردند و شناخته‌اند او را پنهان و آشكارا . از سر ، مشاهدهء باطن خواست و از اعلان ، عبارت ظاهر . باز گفت :
هذا وجود وجود الواجدين له * بنى التجانس اصحابى و خلانى
همىگويد : يا هم جنسان و ياران و دوستان من وجود واجدان اين است مر او را . وجود اول اشارت به حرقت است به وجد ، و وجود ديگر بار به وجود كه ضد عدم است . يافتن حق تعالى جز ديدار نيست و چون بيافت وجود وى سوزان گشت و آن سوزش دل وى زفانه زند و از آن زفانهء آتش ، عبارت و اشارت پديد آيد . اشارت جندره است و عبارت دود ، به مقدار قوت آتش از دود بر هستى آتش دليل كند . و از خردى و بزرگى جندره بزرگى و خردگى آتش دليل كند . و بدين بيت اشارت كند كه اشارت و عبارت بدين عظيمى است كه همه كون در تحت آن متلاشى شود و بسوزد ، آتش چگونه بود . و جملهء اين سخن آن است كه « الحق لا يقابله شىء و لا يقاومه شىء . » چون نظر به حق تعالى كمال گيرد ، هزار مثل كون را اندر سر بنده خطر نماند و از غير حق تعالى قوت نماند و به غير حق تعالى نظر نماند و با غير حق صحبت نماند . بعضى بزرگان گفتند حق تعالى خود را آشنا گردانيد به ما به خود . يعنى بىعلت و دليل و به شناختن وى هم وى راه نمود ما را . يعنى دليل به معرفت وى هم وى بود تا به تعريف وى و به راه نمودن وى به وى راه يافتيم ، پس اين دو فضل آمد فضل تعريف و فضل دلالت . اما دليل بر آن كه معرف هم اوست تا به وصف وى مر او را