برداشت و شريعت را تباه كرد .
و عارف گفت مرا فعل است و خداوند جل جلاله را بر من امر است و نهى است و حق تعالى به امر و نهى حكيم است . و بر طاعت وعد است و بر معصيت وعيد است . و شريعت حق است و مرا از موافقت گزير نيست و خلاف كردن روى نيست و بنده را از بندگى كردن چاره نيست . اين همه اقرار بياورد درستى اعتقاد را . آنگاه چندان كه تواند بندگى به جاى آورد تحصيل عبوديت را . پس چون اجتهاد تمام به جاى آورده باشد از اعتماد و ديدار فعل خويش تبرا كند از آن كه فعل خويش با تقصير بيند و اندر زير منت توفيق حق خود را و افعال خود را مستغرق بيند . چون منت بيشتر بود و بقاء داشت و خدمت كمتر بود و يا تقصير بود و بقاء نداشت ازين معنى عارف گفت مرا فعل نيست از آن كه ثواب به فضل يابم نه به عمل و عقاب به عدل يابم نه به عمل . پس عمل بياورد تا بندگى درست گردد و آنگاه از ديد عمل تبرا كند تا اعتماد بر خداى تعالى كرده باشد نه بر بندگى و خدمت . از بهر آن كه اگر اعتماد بر فعل خويشتن بودى يك بنده اندر كونين ناجى نبودى چنان كه مصطفى صلى اللّه عليه و سلم فرمود : « لو اخذنى اللّه تعالى و ابن مريم بعد له لعذبنا غير ظالم » و به خبر آمده است كه مصطفى صلوات اللّه عليه چندان نماز كرد كه هر پاى مبارك وى بياماسيد پس جبرئيل عليه السلام امر آورد كه حق تعالى مىفرمايد : « أ ليس قد غفرنا لك ما تقدم من ذنبك و ما تأخر » « 1 » جواب داد كه : « بلى و لكن [ لا ] « 2 » يا من مكرك » عارفان اندر اين بلا سرگشته شدند و راه گم كردند و فعل خويش موجب قرب نديدند و خود را اندر حق
هامش
( 1 ) - اشاره است به آيهء دوم از سورهء 48 فتح :لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً( 2 ) - لا در متن نيست . با توجه به معنى و به قياس شرح تعرف ص 202 افزوده شد .