تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
خداوند خويش مقصر ديدند . از فعل خويش و از ديدن خويش تبرا كردند و به ديدار ربوبيت و فعل ربوبيت مشغول گشتند و خود را و فعل خود را فراموش كردند و نيز چون بنده تعلق و اعتماد بر فعل خويش كند ، خود منجى خويش باشد و چون منجى و مهلك خداى تعالى است بنده را خدايى نرسد و اگر فعل من مرا بتوانستى رهانيدن ، بايستى كه من خود را توانستمى رهانيدن ، از آن كه فاعل از فعل قوىتر باشد ، چون فاعل را قدرت رهانيدن خود نيست محال باشد كه مر فعل را قدرت رهانيدن فاعل بود و نيز فعل حق نيست و فاعل فعل حق نيست و هر كه نظارهء چيزى باشد غير حق تعالى ، اندر وقت نظاره از حق تعالى محجوب باشد و عارف را طاقت حجاب نيست ازين سبب گفتند ما را فعل نيست . نيز هر كه دعوى محبت كرد از خود و از معانى خود تبرا كرد اگر اندر كونين خود را چيزى بيند يا حاصلى داند دعوى محبت باطل است از بهر آن كه محبت رق است و رق ضد ملك است پس هر كه خود را ملك دانست از رق تبرا كرد و چون از رق تبرا كرد قاعدهء محبت ويران كرد ، از اين معنى گفتند ما را ملك نيست . فاما چون ثابت كرديم كه بندگان را فعل است ، فعل بندگان كسب باشد و فعل خداى عز و جلّ خلق است . پس بنده كاسب است و خالق نيست و خداى تعالى خالق است و كاسب نيست . هر فعل كه از قدرت قديم آيد آن را خلق خوانند و هر فعلى كه از قدرت محدث آيد آن را كسب خوانند . پس حق تعالى خالق است به حقيقت و بنده كاسب است به حقيقت . باز بعضى گفتند كه كسب آن باشد كه فاعل فعلى كند جر منفعت را يا دفع مضرت را چنان كه خداى تعالى فرمود :
« لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا