اكْتَسَبَتْ »
« 1 » يعنى كاسب به لغت جوزنده بود و جوزنده آن بود كه چيزى حاصل كند منفعتى را يا دفع مضرتى را و افعال بندگان از اين خالى نباشد يا دينى يا دنيايى ، پس فعل ايشان كسب است و خداى تعالى هر چه كند از بهر جر منفعت خود نكند و از بهر دفع مضرت خود نكند ، بلكه منفعت و مضرت غير را كند و او را از خلق نه منفعت باشد و نه مضرت ؛ از بهر اين فعل ورا كسب نشايد گفتن .
و گروهى گفتند كه خالق آن بود كه از عدم به وجود آورد و كاسب آن بود كه از عدم به وجود نتواند آوردن و نياورد . از بهر اين گفتيم كه خالق افعال ما خداوند عز و جلّ است كه از عدم به وجودآورندهء فعل ما وى است تعالى و تقدس و مر همان فعل را ما كاسب باشيم و حق تعالى و تقدس خالق باشد و اين را مسألهء « فعل بين فاعلين » گويند .
و معتزله گويند يك فعل ميان دو فاعل چگونه بود . همان يك فعل را من فاعل و خداى تعالى فاعل ، اين شركت بود و ميان خلق و خداى شركت روا نيست . پس ثابت شد كه يك فعل بين فاعلين روا نيست .
اما اين باطل و هوس است از بهر آن كه از آن روى كه من فاعلم خداى عز و جلّ فاعل نيست ، و از آن روى كه وى فاعل است من فاعل نيستم .
از آن كه حق تعالى خالق است و من كاسب و روا باشد كه يك شىء موجود آيد ميان بنده و خداى عز و جلّ به دو وجه مختلف . مثل آن كه فرزند از مادر بزايد و حق تعالى مر او را بيافريند ، از روى ولادت ، من او را والد و از روى خلقت ، خداى عز و جلّ مر او را خالق ، و فرزند يكى است و جدا كردن خلق را از ولد محال است و چاره نيست و هر جزوى كه از اين فرزند خلق خداى است ، من همان جزو مر او را والدم و هيچ شركت لازم نيايد . از بهر آن كه شركت ميان دو فعل آنگاه صورت بندد كه هر
هامش
( 1 ) - سورهء 2 بقره آيهء 286