است به حقيقت . و بدان فعل ثواب يابند و بدان فعل معاقب باشند و از بهر اين امر و نهى آمد و بر اين فعل وعد و وعيد آمد . يعنى اين از بهر آن گفت كه مذهب جبريان گويند بنده را فعل نيست و بنده مجبور است هم چون جمادات اگر بجنبانندش ، بجنبد ، به جنبانيدن جنباننده نه به جنبيدن خويش ، هم چون درختى كه او را باد بجنباند و مر آن درخت را اختيار و فعل نباشد .
و اهل سنت و جماعت گويند بنده را فعل است و اختيار است و اگر بنده را فعل نبودى ، امر كردن به فعل ، خطا بودى . نبينى كه درخت را بجنبانند اما با درخت خطاب نكنند كه : بجنب ! از آن كه مجبورند جمادات و مخاطب و مختار نيستند ، اما بندگان مختارند و فاعلند و مخاطبند .
و اگر فعل نفى كنى امر نماز و روزه و حج و زكات و نهى كفر و زنا و ديگر معاصى ، همه هذيان باشد و كلام حكيم هذيان نباشد و وعد و وعيد را فايده نباشد چون بر ايمان و طاعت وعده كرد و بر كفر و معاصى وعيد كرد ، درست شد كه مرا فعلى است كه پيش از آن فعل بدان فعل مأمورم و يا منهيم و از پس آن فعل بدان فعل يا مثابم يا معاقبم و جبر را با وى هيچ آشنايى نيست درست شد كه مرا فعل است و كسب است .
اما مذهب اهل معرفت به ظاهر به جبر مىماند از آن كه هر دو نفى فعل مىكنند . اما جبر [ ى ] « 1 » فعل نبيند و عارف مفعول نبيند .
جبرى گويد مرا فعل نيست و فعل ناديدن كاهلى است و عارف گويد مرا مفعول نيست و مفعول ناديدن جوانمردى است . چون جبرى گفت مرا فعل نيست امر و نهى تباه كرد و مر خداوند را به امر و نهى فعل مخطى كرد و خود را به كردن و ناكردن معذور كرد و بندگى از ميانه
هامش
( 1 ) - اصل خلاصه : جبر كه با توجه به معنى تصحيح به عمل آمده است .