ديگر در ايشان هيچ اثرى نكرد هرچه حزب توده مى خواست در اايشان نفوذ پيدا كند راه پيدا نميكرد چند نفر بحزب توده پيوسته بوند أمّا خود را ظاهر نميكردند يكروز يك روزنامهء از حزب توده آوردند حزب توده خودش روزنامهء مخصوص داشت ديدم نوشته از زبان آن چند نفر يا راستى از آنها بود و يا از خودش كارخانهء صنيع الدّوله كشور مستقلى است كوس استقلال مىزند خودش مستقل حكومت مىكند معلوم نيست به پشتيبانى امريكا يا انگليس است از خود قانون ميگذارد و به هيچ قانونى اعتناء ندارد يكنفر آخوند آورده بر كارگران حكومت مىكند حكم قتل ميدهد از اين گونه سخنان بالأخره اين كارخانه با آن وضعيّت حزب توده سالم ماند و بين كارگران و صاحب كارخانه هيچ جنگ و جدالى نشد هرچه حزب توده خواست اين كارگران را بسوى خود بكشد نشد تا اينكه يكروز در اواخر كارشان دو كاميون نفرات آورده بودند و بدون اجازه زنگ تعطيل زدند و كارگران
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 260
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٢٦٠