تومان يا به چهار هزار و پانصد تومان خريده بود بفكر آن شدم كه مكانى تهيه كنم عاريه بودن در اينجا اعتبار ندارد أمّا با هيچ پولدارى ارتباط ندارم كه براى من وسيله شود بميرزا ابو القاسم گفتم حاجى كه احتياج به اينخانه ندارد اگر بشود بما بدهد و پولش را كمكم بگيرد ميرزا حاجى را ديده بود گفت من تعجب ميكنم حاجى اينطور نبود پيش از اين چند مرتبه با حاجى خودبخود درباره شما سخن گفتم كه كارخانه مناسب ايشان نيست اجازه بده منزلى براى ايشان تهيه كنيمك براى نماز و مجلس بيايد ميگفت هيچ از اين سخنان مگو و شديدا خ خ اظهار علاقه بشما ميكرد و ميگفت اگر فلانى هيچ كارى نكند همان صرف وجودش در كارخانه باشد و راه برود كافى و مؤثر است و من اگر دو نان داشته باشم با او خواهم خورد يكى را به او خواهم داد و يكى را خودم خواهم خورد ولى ألآن نميدانم چه شده هرچه در اينموضوع خانه با او سخن گفتم جواب مثبت نداد ديگر ميرزا به من نگفت
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 263
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٢٦٣