بعضى هم اهل سينما و امجديه و ساير فسادها بودند در آنمدت از يكسو تبليغات زبانى مرا ميشنيدند و صحبتهاى مرگ و قبر و قيامت و حساب و عذاب كه همهاش از اينها صحبت ميكردم و از يكسو وضع زندگى و قناعت مرا ميديدند و از يكسو بىاعتنائى مرا بثروتمندان ميديدند خلاصه قولا خ خ و عملا خ خ ميشنيدن و ميديدند فريفته من شدند سخنان من در ايشان تأثير ميكرد اول اگر به زور و بخاطر حاجى به نماز جماعت حاضر ميشدند و شايد هم صورى بود بعد با شوق و رغبت خودشان را ميرساندند بسيارى نماز شب ميخواندند و راه قناعت در زندگى آموختند هميشه بدفتر مقروض بودند و مساعده ميگرفتند كمكم احتياج بمساعده و قرض نداشتند و اندوخته هم ميكردند همگى مقيّد بلال و حرام بودند و از حرام پرهيز ميكردند تعدّى به يكديگر نميكردند يك ريشتراش پيدا نميشد بسيارى با بيسوادى قرآنخوان شدند و چون اهل دين و ايمان شدند تبليغات حزب توده و احزاب
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 259
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٢٥٩