تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
جرى شدند بر ايشان حكومت ميكردند و فرمان ميدادند كم‌كم كارخانه را از ايشان گرفتند صاحبانشان را بيرون كردند يك كارخانه بود در تهران نظير همين كارخانه و مهمتر از او بود صاحبش را كتك زدند و از كارخانه بيرونش كردند سرمايهء گردش زياد داشت همه را متصرف شدند پس از چندى تمام شد به تجارتجانه‌اش رفتند گفتند بايد سرمايه بدهى گفت من كه چيزى مالك نيستم پول دستى چرا بدهم خواهىنخواهى از او گرفتند و گفتند اگر ندهى تو را ميكشيم آنها را نيز تمام كردند بار دوم در تجريش جلوى ماشينش را گرفتند ماشينش را سنگ باران كردند گفتند بايد سرمايه بدهى اينها كه تو دارى دست‌رنج ماست اندوخته كرده‌اى باز هم از او سرمايه گرفتند اثر عمليّات و تبليغات من در كارگران آن كارخانه ظاهر شد اين كارگران نيز سنخ همان كارگران بودند فقط چند نفر پيرمرد داشت كه اهل بعضى چيزها نبودندو الّا باقى مستعدّ همه‌گونه بيدينى بودند و