تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
هديه و تحفه هم هيچوقت نشد چيزى بياورند عدّه‌اى از ايشان كفّاش بودند سالى يك كفش از يكى از ايشان ميگرفتم و مانند ديگران با من حساب ميكرد پس از چهار سال مجلس ايشان را ترك كردم چون ديدم من كه به قصد چيزى نميروم وقت مرا هم ميگيرد از خودم هم در راه هاى دور بايد مايه بگذارم مقصود من تأثير كلمات من است أمّا چون نوعا اهل بازار بودند چندان تأثيرى در ايشان نديدم مگر چند نفرى و از طرفى ديدم ببعضى از منازل ميروند كه منزل ايشان صورت شرعى ندارد و هر كس از ايشان دعوت مىكند ميپذيرند مقيد نيستند لهذا عذر خواستم و ايشانرا ترك گفتم اما همان منزل ميرزا ابو لقاسم را چون اخلاص ميديدم قريب بيست سال جمعه‌ها را بىطمع و بىنظر ميرفتم و تفسير ميگفتم ايّام وفيات و اعياد را نيز ميرفتم حصال با وسائلى كه پيش آمده بود بتوسط آشنائى حاجى و تجّار هيئت بنى فاطمه و بعضى هم كه به منزل ميرزا براى تفسير من حاضر ميشدند