آخوند از روضهخوانهاى درجهء پايين را حاجى اينجا آورد و هركدام چند روزى ميماندند و ميرفتند روضه خوانهاى پست آنجا را شأن خود نميديدند .
در اثر ساختن به آن جاى پست و زندگى پست در نظر بسيارى از ظاهربينان پست شده بودم و به پستى به من ميگريستند حكم يك آخوند روضهخوان بيسواد تهىدست از دنيا را داشتم مع ذالك اعتناء به اينها نداشتم و از فراغت خود استفاده ميكردم هيئتى بود بنام هيئت بنى فاطمه سابقترين هيئتى بود كه در تهران پايهگذارى شده بود در آن زمان بواسطه منع از مجالس تعطيل شده بود دوباره تجديد شده بود در سال دوم من در تهران از من خواستند كه براى ايشان منبر بروم با شروطى قبول كردم چهار سال بمجلس ايشان رفتم جمعيت ايشان بسيار بود و اكثرشان تجّار و ثروتمندان بودند اگر ميخواستم بوسيله ايشان نيز خود را وجهه دهم و ترقى كنم ميشد ولى من كار بايشان
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 252
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٢٥٢