تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
رابطه‌اش با اعيان و تجّار بود و بسيار بكارخانه و منزل حاجى رفت و آمد ميكردند و من از آنجا كه همه را ريش تراش و كراوات فكلى و كلاه لگنى و هم بىبندوبار مى ديدم نسبت بدين اعناىء بايشان نميكردم و اگر آنها را چشم‌پوشى ميكردم و با آنها گرم ميگرفتم وجههء بزرگى در اين شهر در تجّار و اشراف پيدا ميكردم اگر آن روحيّه در من نبود كجا آن خانهء تاريك يعنى پستو و صندوقخانه را قبول ميكردم اگرچه موقّت بود با اينكه هيچ طلبهء صرف ميرخوانى آنجا را شأن خود نميبيند در كجا قبول ميكردم هشت سال در كارخانه همرديف كارگران زندگى كنم با اينكه وسيلهء ترقى در من بود بسيار از نجف و قم و مشهد و تهران از علماء و اهل علم ميآمدند و وضع زندگى مرا ميديدند مايهء عبرتشان ميشد بعضى به زبان ميآوردند كه اينجا مناسب تو نيست اينجا جاى زندگى كسى كه اهل علم است نيست گوش به اين حرفها نميدادم كارگران آنجا ميگفتند و گاهى حاجى هم خودش ميگفت چندين