تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
آن صبر بر سختيهاى نجف و عزّت نفس بخرج دادن و عفت‌ورزى از طمع و تملق و قناعت‌ورزى و ساختن بزندگى پست و پست‌شمارى نفس چنان مرا تمرين داده بود و اين صفات را خوى من كرده بود كه به همان خو رفتار ميكردم يك گليم داشتيم حاجى هم دو عدد قاليچه بما داده بود همان فرشمان بود يك لحاف كرسى و يك لحاف غير كرسى و اثاثيه مختصرى داشتيم و هشت سال در آن كارخانه بسر برديم مخارجمان در حدّ معمولى يكى از كارگران و به قدر حقوق يك كارگر به من ميداد و من به همان ميساختم و مشغول كارم بودم و از كسى ديگر چيزى نميگرفتم بلكه چون معروف شده بود كه حاجى متصدّى مخارج من است مرا مستغنى ميدانستند و كسى به من چيزى نميداد متصدّى وجوهات شرعيّه هم نميشدم محاسبهء خمس مردم نميكردم و به غير خود محوّل ميكردم رفت و آمد با كسى نداشتم اعتناء بثروتمندان - نميكردم با اينكه حاجى از اعيان و تجّار بود و همهء