تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
از كارمندان كه لايبالى بودند متديّن شدند و و و و ، حرفش كه تمام شد مقصد و نيّت خود را ظاهر كردم گفتم حقيقت مطلب اينستكه من براى درس خواندن نميروم احتياج بدرس ندارم گفتم پس براى چه ميخواهى به روى گفتم مقصد و نيّت من اينستكه از خود تأليفاتى بيادگار بگذارم از جمله ميخواهم يك تفسيرى با سبكى مخصوص بنويسم كه تاكنون نوشته نشده و آنجا از دو جهت وسائل فراهم است و اينجا نيست گفت وسائلش چيست گفتم يكى فراعت است كه من آنجا با كسى رفت و آمد ندارم و فارغ البالم دوم اينكه اين كار كتاب لازم دارد و در نجف كتابهاى وقفى بسيار سات كه تهيه كنم و كتابخانه‌ها هم هست كه بروم و از آنها استفاده كنم و اينجا نيست حاجى گفت اما مسئله فراغت ما اينجا از همه جهت براى شما فراغت را تامين ميكنيم اينجا كه خود مى بينى كه مخلّى بطبع است و كسى بشما كارى ندارد و ما بيشتر از اين دور شما را خالى ميكنيم حتى كسى مقرّر