تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
تذكره بگيرى و زن و بچه را به زحمت قاچاق دچار نكنى همه تحسين كردند و گفتند بلى خوب است بالأخره مرا وادار كردند كه تا پائيز بمانم مشغول نوشتن بعضى مطالب شدم و عدّهء از بچه‌هاى حاجى و كارگران را تشويق درس عربى خواندن كردم جملات عربى به آنها مى آموختم نماز جماعت و منبر و گفتن حديث همچنان برقرار بود روزهاى جمعه و ايّام وفيات منزل ميرزا هم ميرفتم روزهاى جمعه جمعيّت بيشترى ميآمد با من و منبر من خو گرفتند روزبروز علاقه‌شان نسبت به من ميافزود و من هم همواره از رفتن بنجف گوشزد ميكردم تا چون نزديك بفصل پائيز شد كار را يكسره كردند از هر دو مجلس جمع شده و مرا محاصره كردند و آنچه ذكر شد باز مكرّر كردند با اضافات ديگر حاجى گفت چقدر ميخواهى درس بخوانى بس است مردم نيازمند بشماها هستند همه ميرويد و ميل نداريد از نجف بيرون بيائيد شما ألآن در همين مدت كم چه اثريّاتى كرده‌ايد در دين مردم عدّه‌اى
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 245 | الشيخ محمد جواد الخراساني