تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
سفر را مهيا كرديم بقيّهء اثاث البيت را پيچيده و نزد صاحب منزل بامانت گذارديم بعد از هفدهم ربيع الأول كه ولادت پيغمبر ص بود حركت كرديم هنگام وداع با امير المؤمنين ع و همچنين در بالاى سر حضرت سيّد الشّهداء ع عرض كردم من ضعيف النّفسم به ايران ميروم خودم را بشما سپردم نگذاريد اهل دنيا شوم و فريب دنيا يا اهل دنيا را بخورم و از اين مدرم كه بالطايف الحيل چنان انسانرا ميفريبند و ميربايند كه خودش نمى فهمد حفظ فرمائيد چند روز در كربلا توقف و از مرحوم آية اللّه قمّى نيز خداحافظى كردم يكنفر بنام حاج عبد اللّه از تهران بود و يكى دو سال در كربلا بود و كسب ميكرد با هم آشنا شده بوديم او هم اتفاقا خ خ عازم تهران بود او هم رفيق همسفرى ما شد و خيلى خوب ود در راه كمك حال ما بود با هم حركت كرديم بكاظمين ع آمديم چند روزى در كاظمين و چند روزى بسامراء رفتيم بعد برگشتيم و با قطار از بغداد بخانقين آمديم و از آنجا تا مرز با ماشين و از مرز